صدمین سال تولد احمد شاملوست و میدانم ناراحتی که چرا لایو نرفتم و شعرهای شاملو را نخواندم که همیشه عاشقش بودی.
دیروز کامران فانی آسمانی شد. الان مدام توی سرم هستی که هیچ یاد این همشهریات نمیخواهی بکنی؟ مترجم و کتابشناس و مرد تنها و باسواد این سالهای کتاب.
صبح آمدم و دیدم پیمانکار شهرداری، جلو کتابفروشی را رها کرده و رفته به سمت شیخفضلالله. رفتم جلو. رئیسشان تا مرا دید گفت «چشم! چشم! میام زیر بالکنتان را درست میکنم.»
تندی میگویم «ممنون. اما بقیهاش چی؟ دور باغچه را ول کردید. ماسه ریختید و رفتید. خط عابر پیاده هم که هر روز یک قربانی میگیرد.»
خودش را به بیخبری میزند که «یعنی چی؟»







