از دفتر نشر آموت

سی سال پیش پدرم هم‌سن الان من بود. یک دختر داشت و شش تا پسر و کارگر #کارخانه_فرش_پارس #شهر_صنعتی_البرز #قزوین. ده سالی بود آمده بود شهر. خرمن‌اش را در روستا آتش زدند که هیچ‌وقت معلوم نشد کار کیست و او از روستا به شهر آمد. اوایل در #کارخانه_تبد کار می‌کرد و بعد رفت #فرش_پارس. خیلی زود قالیباف شد اما ما رسما او را نمی‌دیدیم؛ پنج صبح می‌رفت کارخانه و ساعت 2:30 که از کارخانه برمی‌گشت، می‌رفت #بازار_قزوین و باربری می‌کرد که خرج ما بچه‌ها را دربیاورد. تک‌تک ما برادران هم در زمان‌های غیر مدرسه، کنارش کار می‌کردیم.

سی‌سال پیش من کلاس اول دبیرستان بودم در #دبیرستان_بخارایی #قزوین. #زلزله ی #گیلان و #زنجان خیلی‌ها را برد و خیلی از خانه‌ها در #قزوین آسیب دید و دبیرستان بخارایی هم که در یک ساختمان قدیمی بود، تغییر مکان پیدا کرد به #غیاث_آباد. غیاث‌آباد آن‌وقت‌ها بروبیابان بود. شب‌ها که می‌ماندیم تمرین #تئاتر می‌کردیم، با ترس و لرز و گروهی برمی‌گشتیم سمت خانه که سگ‌ها بهمون حمله نکنند.

سی‌سال از آن روزها می‌گذرد و من از صبح دارم به این فکر می‌کنم که چقدر زندگی تکرار می‌شود. من تکرار زندگی پدرم و پدربزرگ و اجدادم هستم. پدرم هم‌سن روزهای راه‌اندازی #نشر_آموت بود که مجبور شد، روستا و تمام درختانی که با عشق کاشته بود، رها کند و به شهر بیاید؛ نه برای کاشتن درختان تازه که برای سرپاماندن بچه‌هایش.

و من در همان سن مهاجرت پدرم به شهر بودم که مجبور شدم #روزنامه_نگاری را رها کنم و وارد کار #نشر و #کتابفروشی بشوم.

صبح آینه بهم نشان داد که «دیگر راهی نداری تا رسیدن به پدرت.»

و من پدرم را به خاطر آوردم که هفده سال قبل در شصت‌سالگی از کارخانه بازنشسته شد اما تا چند سال بعد که بدن‌اش جواب می‌داد، باز در بازار قزوین کار کرد و بعد طبیعت، خانه‌نشین‌اش کرد و حالا آرزو دارد یکی از ما برادرها، هر از گاهی او را به روستا ببریم که لااقل هوای آنجا به صورتش بخورد؛ کاری که من دو هفته قبل کردم و یک لحظه، پیرمرد را دیدم که یادش رفته، با تکیه به عصا، آمده و از تپه‌ای بالا رفت اما وقت برگشتن، من و منصورخان مجبور شدیم، دستش را بگیریم تا برگردد پایین.

آدمی سر تکان می‌دهد، روز رفته و سر، نشانه‌دار روزگار است؛ موها چراغ‌دارش.

صبح این عکس را برای مهربان‌جان فرستادم. فوری نوشت «چیکار می‌کنی که این موها این‌طور دارند سفید می‌شن؟»

برایش نوشتم «زندگی.»

زندگی تعریف خاصی دارد؟

 

 

https://www.instagram.com/p/CDOBCsjAEoh/?igshid=fgh8i78g3xx9

آموت در آپارات

آموت در شبکه های اجتماعی

 

دانلود کتابنامه آموت

کتابفروشی آموت

 

تمامی حقوق مطالب محفوظ است 2019© طراحی شده بوسیله کتابدار

جستجو