بخش حضوری:
۱. صدای آرچر / میا شریدن/ منا اختیاری
۲. جایی که خرچنگها آواز میخوانند/ دیلیا اوئینز/ آرتمیس مسعودی
۳. مخاطب خاص/ فریدا مکفادن/ رضا اسکندریآذر
۴. خاما / یوسف علیخانی
۵. تراویس/ میا شریدن/ منا اختیاری
بخش حضوری:
۱. صدای آرچر / میا شریدن/ منا اختیاری
۲. جایی که خرچنگها آواز میخوانند/ دیلیا اوئینز/ آرتمیس مسعودی
۳. مخاطب خاص/ فریدا مکفادن/ رضا اسکندریآذر
۴. خاما / یوسف علیخانی
۵. تراویس/ میا شریدن/ منا اختیاری

مدیر نشر «آموت» پاسخهای طنزآمیزی به سوالات جدی خبرنگار ستاد خبری نمایشگاه کتاب تهران داد.
https://tibf.ir/fa/news/68209caa2200001100556ea4
۱۷ تا ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
تهران - مصلی امام خمینی (ره)
ساعت بازدید: ۱۰ صبح تا ۸ شب
دختر جوانی با شوق و ذوق رسید به غرفه؛ با لیست. تازه داشتم شوقام را بهش میگفتم که یهو گفت «کثافت!»
شوکه شدم و رد نگاه دختر را دیدم که به مرد جوانی که عملا میدوید که لای جمعیت، گموگور شود، گفته بود کثافت.
پرسیدم: دخترم کار ناشایستی کرد؟
با خجالت گفت: گفت آموت، نشر زرد.
کلمهها آمدند به زبابم که: دخترم! پیراهن من زرد است. رنگ سازمانی آموت زرد پرتقالی است. چه ایرادی داره بهمون بگن زرد؟
گفت آخه؟
گفتم لیستات رو بده ببینم. اگر حرف قانعکنندهای داشت که فرار نمیکرد.
لیست را گذاشت کنار و گفت: امروز میخوام با پیشنهاد شما، کتاب بخرم.
و امروز اشکام وقتی درآمد که دیدم دختری عکسی هفت سال پیشاش در غرفه نشر آموت را نشانم داد که دبیرستانی بود و حالا با همسرش آمده بود نمایشگاه کتاب.
وقتی شانههایم را سنگینتر دیدم که پسر جوانی گفت یک عکس ازتون دارم که تاریخ ۱۳۹۷ را داشت.
وقتی سجاد آمد که نمایشگاه کتاب گیلان دیدماش اولینبار.
وقتی که گفتید از زنجان هستید و من یاد سفرم به سلطانیه و داشکسن و سجاس و قیدار و مسجد خانم و ساختمان ذوالفقاری و مردان نمکی و رختشویخانه و گاوازنگ افتادم.
وقتی که گفتید از بیرجند هستید و من را بردید به بنددره و ارگ و خانه اعلم و ...
بخش حضوری:
۱. صدای آرچر / میا شریدن/ منا اختیاری
۲. جایی که خرچنگها آواز میخوانند / دیلیا اوئینز/ آرتمیس مسعودی
۳. تراویس/ میا شریدن/ منا اختیاری
۴. مخاطب خاص/ فریدا مکفادن/ رضا اسکندریآذر
۵. خاما / یوسف علیخانی
یک آقایی از صبح ایستاده بود دورتر از غرفه و زیرنظرمان گرفته بود. دروغ چرا، ترسیدم. گفتم «باز چی شده که اینا زوم کردن روی ما؟»
یکی دو ساعتی دل توی دلم نبود و هی از نگاهش در رفتم. هی دست می کشید به محاسن اش و هی براندازمان میکرد. از این طرف هم خیلی نترسیده بودم چون گاهی نگاهی مهربان هم میکرد. هی با خودم فکر کردم «ممکنه یک آشنای دور باشه؟» یادم نیامد چنین آشنایی داشته باشم.
تا بالاخره آمد جلو. ضربان قلبم را میتوانید تصور کنید. گفتم «سلام.»
آرام گفت «میتونم یه چیزی ازتون بپرسم؟»
گفتم «در خدمتم.»
بخش حضوری:
۱. صدای آرچر / میا شریدن/ منا اختیاری
۲. جایی که خرچنگها آواز میخوانند / دیلیا اوئینز/ آرتمیس مسعودی
۳. تراویس / میا شریدن/ منا اختیاری
۴. خاما / یوسف علیخانی
۵. سلام غریبه / کاترین سنتر/ مریم رفیعی