این چند سال گذشته، تا وقتی ترجمهای تایید نشود، در کم و کیف بررسیاش قرار نمیگیرم. نه که نگیرم، خودم دوست ندارم توی دست و بال گروه بررسی باشم. وقتی کاری را به کسی سپردم، سپردم و تمام تلاشام این خواهد بود که مستقل پیش برود؛ البته که خیلی کم پیش میآید کاری را به کسی بسپارم.
پارسال اواسط تابستان بود که زمزمهٔ رمانی را شنیدم که میگفتند «حیف که مجوز نمیگیرد!»
همین جمله کنجکاوم کرد که «چیه مگه؟»
شنیدم «داستان زندگی. رمانی به سبک داستانهای رئالیسم جادویی.»
پرسیدم «خب؟»
گفتند «نویسنده بیپروا نوشته.»
گفتم «مترجمش کیه؟»
گفتند «جوانی ناشناس. اولین ترجمهاش هست.»
پرسیدم «نویسندهٔ رمان کیه؟»
گفتند «اولین رمانش هست.»
کلافه گفتم «کجایی هست؟ از چه زبانی ترجمه شده؟»
گفتند «فرانسوی. از زبان فرانسه ترجمه شده.»
بیشتر از سر کنجکاوی بود. گفتم «دوست دارم مترجماش را ببینم.»
هماهنگ کردند و آقای مترجم آمد کتابفروشی. جوانی محجوب و مهربان و ساکت. ایلامی و درسخواندهٔ اهواز و تهران.
پرسیدم «چطور شد این رمان را ترجمه کردی؟»
گفت «خوشام اومد و ترجمه کردم.»
گفتم «دوستان گروه ترجمه آموت، عاشق این رمان شدهاند اما میگویند بعید است مجوز بگیرد.»
گفت «خودم هم همین حدس را میزدم.»
اگر اشتباه نکنم، گفت «ناشر دیگری هم با همین ذهنیت، کار را رد کرد.»
گفتم «اما میخواهم این رمان را بفرستم ارشاد.»
متن قرارداد را گذاشتم برابرش. گفت «آخه ممکنه مجوز نگیره.»
گفتم «خوشحالم اینجا هستی.»
رمان #قلب_دوخته نوشتهٔ #کارول_مارتینز با ترجمهٔ #کامران_حسینی رفت ارشاد و به شکل اعجابآوری تنها با یک مورد اصلاحیه، مجوز گرفت و همهمون ذوق کردیم چنین کتابی روانه بازار کتاب شده است.
خیلی میترسم برای کسی آرزو کنم که نشود اما برای این مرد جوان ایلامی، بلند آرزو میکنم که ده تا رمان خوب و خواندنی مثل «قلب دوخته» از زبان فرانسه ترجمه کند که تعداد مترجمان این زبان، اندک است و کتاب ترجمهنشده زیاد.
آمین.
https://www.instagram.com/p/DIrPddBCha-/?igsh=MXduNHJyNnJxd2VvaQ==



