
همین الان این پیام آمده. تکتک کلمههای استاد #مهدی_محبی_کرمانی (نویسنده مجموعهداستانهای تقدیر شدهی #کت_زوک و #آل و ...) سرمهی چشمانم. نور که میگویند یعنی این.
تلفن را برداشتم و گفتم «آقای محبی جان!»
گفتند «یوسف جان! با احدالناسی تعارف نداشتم و ندارم. باورم نمیشود! این داستانها از کجا آمدند؟ دستمریزاد. من هنوز توی کما هستم. #خاموشان یک اتفاق تکرارنشدنی است.»
گفتم «اجازه دارم پیامتان را به دوستانم نشان بدهم؟»
گفتند «مطلب خاصی نگفتم.»
گفتم «برایم یک دنیاست.»



