گزارش رونمایی، و نقد و بررسی مجموعه‌داستان «خاموشان» در کتابفروشی چشمه‌ی البرز

دیشب اولین‌بار لو دادم که «پابه‌پای داستان‌هایم، جهان را می‌شناسم.» 

گفتم «در اولین داستان‌هایم از سیمرغی گفته بودم که مردم را از روستا به شهر می‌آورد؛ در جاده‌های خاکی و پر پیچ و خم. خیلی سال پیش. وقتی که راه یک ساعته را هفت‌ساعت می‌آمدیم و وقتی به شهر می‌رسیدیم، سراپا موجودی دیگر شده بودیم؛ واقعا از خاک.» 

گفتم «اما منتقدان این سیمرغ را سیمرغ افسانه‌ای دانستند و به اشاره‌ي  همین کلمه‌ها بیشتر و بیشتر درباره‌ي  زادگاهم و مردم‌اش و فرهنگ و آداب و رسوم‌اش و اسطوره‌ها و البرز دقیق شدم. همین هم شد که از کتاب دوم‌ام سیمرغ فقط آن ماشین جیپ نبود که مردم را می‌آورد. سیمرغ در جاده‌ها هم پرواز می‌کرد.» 

گفتم «در داستان گورچال، یک توصیف دارم از درخت اناری. نوشته بودم «زنی چند پستان که بال باز کرده و تمام حیاط را گرفته بود.» یکی از نویسنده‌های درجه‌ي  یک که خواندن داستان‌هایش برایم کلاس درس بوده، برایم نوشت «معرکه است. شاعرانه است. خارق‌العاده است.» همین اشاره هم شد که بعدها به این صحنه‌ها که می‌رسیدم، برای خوشایند آن استاد هم شده، آب و روغن‌اش را بیشتر می‌کردم. »

گفتم «مادرم همیشه می‌گفت چراغ را دَکوشان! یعنی بکش. منظورش کشتن و شکستن چراغ نبود. من اما همان را که معنا کردم شد «نور را بکش!» و سماور که جان داشت همیشه در خانه‌ي  ما؛ بیست‌وچهارساعته. »

#پروانه_سراوانی، نویسنده و منتقد، آمد و حرف زد؛ از داستان‌ها و آدم‌ها و غارها و درخت‌ها و رودخانه‌ها و باورها و… البته که بی‌هیچ اطلاع قبلی، گفتند «وقت تمام!» و حرف‌های بسیاری ماند که از خانم سراوانی عزیز خواهش کردم «مکتوب‌اش کند.» 

خانم سراوانی پیش‌تر هم همیشه با مهر داستان‌های #یوسف_علیخانی را خوانده و نقد كرده. وقتی به اشاره‌ي  دو مهربان این روزها: گلاره جباری و علی رستگار، آقای شروین بختیاری از چشمه‌ي  البرز زنگ زدند برای رفتن، خواهش کردم از خانم سراوانی هم دعوت کنند.

و دیشب از دیدن خانم دکتر #معصومه_زارع_کهن چنان ذوق‌زده شدم که تمام مدت، بالای کوهستان‌ها پرواز می‌کردم. خانم دکتر زارع‌کهن را از وقتی در یاد دارم که دانشجوی دکتری زبان و ادیبات فارسی بود و خبردار شدم مقاله‌ای مفصل درباره‌ي  گوتیک در بیوه‌کشی نوشته است. بعدها خاما و زاهو را دید و البته #خاموشان را. همیشه قدردان‌اش هستم. کمتر چهره‌ی دانشگاهی دیدم این اندازه، ادبیات معاصر را نقد کرده باشد: از  #غزاله_علیزاده و #بلقیس_سلیمانی و #فریبا_وفی و #عالیه-عطایی و #محمدعلی_علومی و ... 

دیشب تجربه‌ي  عجیب دیگری هم داشتم که شاید روزی گفتم.⁩⁩

 

https://t.me/aamout/17397

سایت فروش

آموت در آپارات

آموت در شبکه های اجتماعی

 

دانلود کتابنامه آموت

کتابفروشی آموت

 

جستجو