منم تندیس تنهایی

منم تندیس تنهایی

نوشته فرح فرسار
195,000ریال
نوشته فرح فرسار

نسرین هرگز نتوانست دو چشم سیاه و درشت و زیبای او را که از اشک پر بود و لبان ورچیده اش را از جلوی چشمانش دور کند. چقدر دلش می خواست او را در آغوش بگیرد. تنها تصویری از او در ذهنش باقی مانده بود و پس از آن دیگر هیچ. اکنون مردی سی و هفت ساله بود ولی نسرین نمی توانست قیافه نریمان رادر این سن تجسم کند و همچنان همان پسربچه ی غمگین را می دید. «نریمان! پسرم! الان کجایی؟ هنوز مادرت دوستت داره. هنوز عاشقته.» این جمله را که بلند ادا کرد، مثل برق گرفته ها پرید. پلیس باز به پنجره اتومبیل تقه زد و گفت... (از متن رمان)

آموت در شبکه های اجتماعی

 

 

دانلود کتابنامه آموت

اشتراک در خبرنامه

تمامی حقوق مطالب محفوظ است 2019© طراحی شده بوسیله کتابدار

جستجو