کتابفروشی آموت

نشانی: تهران. بلوار مرزداران. نبش خیابان آریافر. ساختمان دوهزار. طبقه‌ همکف شمالی. تلفن: 02144232075

یادداشتهای یک کتابفروش

صدمین سال تولد احمد شاملوست و می‌دانم ناراحتی که چرا لایو نرفتم و شعرهای شاملو را نخواندم که همیشه عاشقش بودی.
دیروز کامران فانی آسمانی شد. الان مدام توی سرم هستی که هیچ یاد این همشهری‌ات نمی‌خواهی بکنی؟ مترجم و کتابشناس و مرد تنها و باسواد این سال‌های کتاب.
صبح آمدم و دیدم پیمانکار شهرداری، جلو کتابفروشی را رها کرده و رفته به سمت شیخ‌فضل‌الله. رفتم جلو. رئیس‌شان تا مرا دید گفت «چشم! چشم! میام زیر بالکن‌تان را درست می‌کنم.»
تندی می‌گویم «ممنون. اما بقیه‌اش چی؟ دور باغچه را ول کردید. ماسه ریختید و رفتید. خط عابر پیاده هم که هر روز یک قربانی می‌گیرد.»
خودش را به بی‌خبری می‌زند که «یعنی چی؟»

می‌گویم «همان پیرزن بیچاره‌ای که پریروز نتوانست از خیابان به پیاده‌رو بیاید و افتاد و سرش شکست.»
برایش نمی‌گویم من نبودم و شنیدم آرمیتا و سیمین رفتند کمک‌اش تا اورژانس برسد.
می‌گوید «اونجا کلی تاسیسات برق و تلفن و آب و ... است و تا اونا نیایند و کارشان را نکنند، هیچ کاری نمی‌شود کرد.»
گناه دارد این بی‌گناه. یکی است مثل باقی گرفتاران در سیستم بروکراسی. برمی‌گردم و نگاه می‌کنم به پیاده‌روی نابود شده. پیاده‌رویی که هشت سال پیش درست کردیم و در این سال‌ها آخ هم نگفته بود. می‌آیم بگویم «از من گفتن. روز جمعه اینجا مراسم هست و ممکن است خبرنگاران و ... هم بیایند و عکس بگیرند و ...»
نمی‌گویم. به من چه. اصلا گفتن ماها به چه کاری می‌آید.
رفقای زیادی مدام در خصوصی پیام می‌دهند که «اگر کمک می‌خواهید ...»
برای همه می‌نویسم «دخترا هدیه‌ها رو بسته‌بندی کردند و فقط منتظر جمعه هستیم.»
نفس‌ام بالا نمی‌آید. هی خودم را راضی می‌کنم که تو در قاب عکس ۱۸ سالگی نشر آموت و ۸ سالگی کتابفروشی آموت نشستی و ...
نمی‌شود. نمی‌شود. نمی‌شود.
نفس‌ام بالا نمی‌آید.
نفس‌ام ...

@aamoutbookstore

سایت فروش

آموت در آپارات

آموت در شبکه های اجتماعی

 

دانلود کتابنامه آموت

کتابفروشی آموت

 

جستجو