در حال آماده کردن کتابی هستم که نسخهی اولاش را برای صفحهآرایی بفرستم. میشنوم که خانمی که تازه وارد #کتابفروشی شده، اسم یک #کتاب را میگوید. هالهای از اسم کتاب را میشنوم و نمیشنوم. به بهانهی پر کردن لیوان آبم میروم سمت آشپزخانه.
آرمیتاجان به خانم میگوید «چاپ نمیشود.»
و خانم میپرسد «خیلی وقته؟»
و آرمیتاجان میگوید «چند ماهه نیامده.»
خانم میپرسد «مال کدوم نشر هست؟»
و وقتی میشنوم «نشر ماهی.» میآیم به همراهی و میپرسم «#بیابان_تاتارها؟»
خانم محجوب و مهربان میگوید «بله. بله.»
میگویم «دختری که اسم این کتاب را این روزها سر زبانها انداخته، تاثیرگذارترین بلاگر این روزهاست.»
خانم ذوقزده میگوید «بله. بله. خیلی خانمه.»
میگویم «خوشحالم همه دوستش دارند.»
میگوید «معرفیهایش خیلی خوب هستند.»
میگویم «جدا از معرفیهایش، دلیل تاثیرگذاریاش این است که تبلیغاتی نیست. نمیدانم ولی حس میکنم چون دلی دارد معرفی میکند، تاثیر میگذارد.»
بعد برایش میگویم «این کتاب #پروژه_شادی را میبینید؟»
میرود سمت پرفروشهای وسط کتابفروشی. برمیدارد. با شگفتی میگوید «چاپ بیست و ششم!»
میگویم «بله. اما همین کتاب چهار سال مانده بود توی انبار #آموت و تکان نمیخورد. بدون این که ما بدانیم یکباره در بهار ۱۳۹۵ گر گرفت و همه دنبالش رفتند به کتابفروشیها.»
خانم سر تکان میدهد. نمیخواهم خیلی وقتش را بگیرم. میگویم «بعد از یکی دو هفته فهمیدیم کار خانم مطی بوده. بدون اینکه #نشر_آموت را بشناسد یا خانم #آرتمیس_مسعودی را، کتاب را چون دوست داشت، معرفی کرده بود.»
خانم میرود و من فکر میکنم «کاش بلاگرهای کتاب بدانند چه پیغمبرهایی هستند و قدر خودشان را بدانند. میتوانند تاثیرگذارترین باشند و بشوند؛ به شرطی که ...»
چند تا #بلاگر خوب میشناسید که کتاب را میخوانند و بعد معرفی میکنند؟
https://www.instagram.com/p/DNgNe4fuAHT/?igsh=anJ1M3dnY3Uybmdu



