
آنگاه الميترا به سخن درآمد و گفت :
حال از مرگ مىپرسيم.
و او گفت :
شما مىخواهيد راز مرگ را بدانيد...

آنگاه الميترا به سخن درآمد و گفت :
حال از مرگ مىپرسيم.
و او گفت :
شما مىخواهيد راز مرگ را بدانيد...

وقتی گذشتهی تاریک، راه آینده را سد میکند... آیا عشق میتواند نجاتدهنده باشد؟
نشر آموت / چاپ دوم / ۳۴۴ صفحه / ۳۳۰۰۰۰ تومان

نشر آموت / چاپ هفتم / ۱۴۴ صفحه / ۱۵۰۰۰۰ تومان
«پیامبر» شاهکار ادبی و هنری «جبران خلیل جبران» است. این کتاب در طول قرن بیستم پس از انجیل پرفروشترین کتاب در آمریکا بوده است. تا سال ۱۹۹۸ تنها در آمریکای شمالی ۹ میلیون نسخه از آن فروش رفته بود. این کتاب دست کم به پنجاه زبان ترجمه و یکی از بزرگترین کلاسیکهای زمان ما شده است. گفته میشود «پیامبر» شاهدی بر نبوغ جبران است.

(رمان خارجی - ژانر عاشقانه)
نشر آموت/ چاپ ششم / ۳۹۲ صفحه/ ۳۷۵۰۰۰ تومان

Reminders of Him
(رمان خارجی)
نشر آموت / چاپ هفدهم / ۳۶۸ صفحه / ۳۳۰۰۰۰ تومان
این چند سال گذشته، تا وقتی ترجمهای تایید نشود، در کم و کیف بررسیاش قرار نمیگیرم. نه که نگیرم، خودم دوست ندارم توی دست و بال گروه بررسی باشم. وقتی کاری را به کسی سپردم، سپردم و تمام تلاشام این خواهد بود که مستقل پیش برود؛ البته که خیلی کم پیش میآید کاری را به کسی بسپارم.
پارسال اواسط تابستان بود که زمزمهٔ رمانی را شنیدم که میگفتند «حیف که مجوز نمیگیرد!»
همین جمله کنجکاوم کرد که «چیه مگه؟»
شنیدم «داستان زندگی. رمانی به سبک داستانهای رئالیسم جادویی.»
پرسیدم «خب؟»
گفتند «نویسنده بیپروا نوشته.»

نشر آموت / چاپ اول / ۳۸۰ صفحه / ۳۶۰۰۰۰ تومان
ژانر: فانتزی-عاشقانه-ماجراجویی
موضوعات: جادو، آرزو، عشق، کتابها، سرنوشت
عشقمان این بود که عید بشود و یک روز مردانهها خانهبهخانه بیایند عیدیگردش و فردایاش زنانهها خانهبهخانه بروند عیدیگردش و روز سوم بروند روستای پایین رودخانه و روز چهارم، آنها بیایند دهات ما. این آمد و رفتنها خیلی خوب نور داشت؛ اگرچه که اغلباش یا توی باران بود یا توی برف و اگر هم این دو تا نبودند، در مه بود. حالا همهی آن آدمها رفتهاند به مهستان.
یوسف علیخانی
▪️عید گلبنفشه است
مادربزرگ پدریمان را ندیده بودیم، پدربزرگ، رفته بود برایمان عنقزی آورده بود که گاهی بهش میگفتیم «زنبابا». خودش پا داشت برود توی باغستان و گلبنفشه بچیند اما به داود، پسرعمویام که یک دسته گل بنفشه از فندقباغشان میچید، یک یکتومانی تمیز میداد. من هم بعدش میرفتم؛ همراه داود. هنوز زمین باغستان گِلی بود. چکمههایمان توی گِل میرفت و شالاپ شالاپ و بعد میرسیم به کونهی فندقبوتهها که جای برآمدن و سلام کردن گلبنفشهها بود. یکی و دو تا و یک دسته و بعد علفی تازه هم میچیدیم و گل بنفشهها را بند میزدیم و دستهگل را میبردیم برای زنبابا. زنبابا، یک تومانی تمیزی بهم میداد. داود خوشحال شده بود که من هم مثل او یکتومانی دارم. عنقزی گلبنفشهها را میریخت پشت توری مگسگیر سهلتی (پنجره) دراز اتاقشان با بابابزرگ.