«مهربان‌جان آسمانی شد.»

دیروز برایت آسمان شکار کردم که بفرستم و در جواب بخوانم «این مال من!»
هی ایستادم و نگاه‌شان کردم. زورم به همه‌شان نمی‌رسید، سه چهارتای‌شان را اما همراه کردم با خودم. بهشان گفتم «مهربان‌جان! فقط آسمان دوست داشت.»

یکی‌شان خندید و گفت «الان مطمئنی! خودش بین ما نیست؟»
خجالت کشیدم و به عکس‌ها نگاه کردم فقط.
یادم افتاد روزی که رفتی، نوشتم «مهربان‌جان آسمانی شد.»

سایت فروش

آموت در آپارات

آموت در شبکه های اجتماعی

 

دانلود کتابنامه آموت

کتابفروشی آموت

 

تمامی حقوق مطالب محفوظ است 2025© طراحی شده بوسیله کتابدار

جستجو