نقد رمان: «هیچ کدام از این ها حقیقت ندارد»

نازنین فروغی
ماهنامه‌ی زال. شماره‌ی ۱۶

لیزا جوئل؛ نویسنده‌ای که این‌بار، بار گران قضاوت را روی شانه‌ی مخاطب گذاشته!

لیزا جوئل در رمان معمایی و کمی تا قسمتی جنایی «هیچ‌کدام از این‌ها حقیقت ندارد» پله‌های داستان‌گفتن را یکی‌یکی بالا رفته و رسیده است به مرحله‌ی «روایت» و بستری را فراهم کرده و آن را به شکل ظرفی دراورده جهت نگه‌داری همان روایت که از قضا اصل کاری رمانش هم است.

روایت داستانی یا همان نحوه‌ی چگونه‌گفتن یک داستان، در این کتاب یکی از اهم‌های مهم است و با توجه به موقعیت‌ها و بزنگاه‌هایی که جوئل خلق کرده، می‌شود گفت وجود نه یک روایت، بلکه چندین روایت در جای‌جای فضای داستانی رویت می‌شود و حضورش قطعی است.
در داستان جوئل روایت‌کننده‌ها هرکدام بنا به موقعیتی که در آن قرار دارند، متناسب با حالات روحی و جسمی خود، در لباس راوی و روایت‌کننده می‌روند. هیچ‌کدام از آنها داستان نمی‌گویند، بلکه نحوه‌ی مواجهه‌ی خود با داستانِ حک‌شده در به‌اصطلاح پیش‌زمینه‌ی موقعیت گرفتار درش را، بیان می‌کنند. لیزا جوئل با چنین پرداخت داستانی‌ و شخصیتی‌ای که به کار برده، مخاطب را گرفتار در بندِ راویانی کرده که هیچ‌کدام آنها قابل اعتماد نیستند؛ در ادبیات داستانی نوعِ روایت یکی از شاخصه‌های اصلی و شاکله‌ی داستان است.
با توجه به پیچیدگیِ روایی داستانِ جوئل، می‌شود صریحا آن را در دسته‌ی داستان‌های روانشناختی گنجاند؛ چرا که نویسنده به دنبال ارائه‌ی چراییِ وقوع حوادثی است که از جانب شخصیت‌های داستانش سر زده و می‌زند. جوئل نیمه‌ی بیشتر راهِ روایت را درست آمده اما جایی که گرفتار به‌اصطلاح «روایتِ باز» می‌شود، سوال‌های مخاطب را در شناخت کامل شخصیت‌هایش بی‌جواب می‌گذارد و درست در همین نقطه مخاطب باید قضاوت کند. با توجه به نوع پرداختی که جوئل در رمانش به کار برده، «هیچ‌کدام از این‌ها حقیقت ندارد» را می‌شود یک رمان تریلر روانشناختیِ تا حدود زیادی موفق دانست.
در شروع رمان، مخاطب با یک پادکسترِ معروف «آلیکس سامرز» آشنا می‌شود که شب تولد چهل‌وپنج‌سالگی‌اش در رستوران، متوجه می‌شود فردی که در سرویس بهداشتی با او برخورد کرده «جوزی فیر» هم دقیقا در همان تاریخ متولد شده. از چندروز بعد از اولین دیدار آلیکس و جوزی، جوزی به طریقی وارد زندگی آلیکس می‌شود.
در اوایل داستان به دلیل نوع روایت، مخاطب اطلاع چندانی از نحوه‌ی وقوع حوادث ندارد و تنها سرنخی که دارد، گزیده‌ای کوتاه و کنجکاوبرانگیز است که نویسنده قبل از استارتِ کارش، در اختیار مخاطب گذاشته. با شروع سِیر حوادث و حضور انواع راوی به تدریج، شخصیت اصلی آلیکس یا همان به نوعی قهرمانِ داستان، به جریان می‌افتد؛ اما نه آن چیزی که مخاطب می‌خواهد و انتظارش را دارد و این برمی‌گردد به نوع پرداخت داستانی‌ای که لیزا جوئل انتخاب کرده و باعث شده مخاطب در ذهن خود قصه ببافد و پیش‌بُرد داستانی‌ای را که انتظار دارد رقم بزند.
لیزا جوئل در شکل‌دادن شخصیتِ آلیکس در گام اول و یا همان پله‌ی اول موفق بوده؛ چرا که آلیکس در ابتدا هیچ کشش خاصی در ارتباط با جوزی در خودش نمی‌بیند اما بعد به تدریج به این نتیجه می‌رسد که باید سرِ این نخِ مبهم را بگیرد و حتی به خودش نوید می‌دهد از پس این کار برمی‌آید و در ادامه جوئل به نوعی دعوتنامه‌ای برای آلیکس درست می‌کند تا او یک هدف را دنبال کند. آلیکس در گام اول و قبل از ورود به مرحله‌ی بعد و برداشتنِ گام دوم که رشد شخصیتی‌اش را رقم می‌زند، نمی‌داند آیا موفق خواهد شد؟ پس مجبور است پله‌ی بعدی را هرطور که هست و با وجود هر شرایط حاد و خاصی طی کند و همین‌طور پله‌های بعدی و گام‌های بعدی را هم نیز. لیزا جوئل با توجه به رقم‌زدن و خلق چنین مسیری به هدف رسیدن آلیکس، به رشد شخصیتی او در داستان کمک کرده و می‌شود گفت منحنیِ رشد آلیکس را درست ترسیم کرده. شخصیت‌های دیگر هم مانند جوزی دارای منحنیِ رشد هستند اما از آن‌جایی که آلیکس شخصیت اصلی و متمرکز و قهرمان این رمان است، منحنیِ رشدش قابل رویت است. بقیه شخصیت‌ها راوی هستند و از آن‌جایی که هرکدام روایت خودشان را دارند، مخاطب در درک رشدِ شخصیتی آنها دچار سردگمی می‌شود.
در رمان «هیچ‌کدام از این‌ها حقیقت ندارد» این‌طور به نظر می‌رسد که جوئل از قبل، حتی قبل از نوشتن داستانش، نقشه‌ای آماده داشته به این معنا که می‌دانسته چه می‌خواهد، و اول وآخر کار را طرح‌ریزی کرده و وقتی شروع به بسط داستان کرده، احساس کرده چیزی در وجود شخصیت‌هایش کم است و آنها ناقص هستند؛ نکته‌ی مهم همین جاست که جوئل اگرچه به این کمبود واقف است و آن را شناسایی می‌کند، با این حال حلِ معما را می‌گذارد بر عهده‌ی مخاطب و این خواننده است که فرو می‌رود در نقش نویسنده‌ای جدید.

از آن‌جایی که خوی کنجکاوی در وجود انسان ریشه دارد و جوئل توسط نوع پرداخت داستانی‌ای که داشته و طی آن، قضاوت را بر عهده‌ی مخاطب گذاشته، خواننده و مخاطب مدام دنبال این هستند چرا شخصیت‌های این رمان نوعِ خاصی فکر و عمل و رفتار می‌کنند، و دنبال کنکاش در گذشته‌ی آن شخصیت هستند. لیزا جوئل در ادامه توسط شخصیت‌پردازی و خلق راویان غیر قابل اعتماد، نقاط ضعف و قدرت و ریشه‌ی مشکلات شخصیتیِ کاراکترهای رمانش را نمایان می‌کند؛ از این رو خواننده‌ای که خود باید کشف کند، با رمانی روانشناختی مواجه می‌شود، آن هم روانشناختی‌ای که نویسنده دست مخاطب را در قضاوت باز گذاشته است.
در اشاره به نقد لغویِ رمان «هیچ‌کدام از این‌ها حقیقت ندارد» باید به این مورد اشاره کرد لیزا جوئل در خلق اصول درست داستان‌نویسی موفق بوده و این امر زمانی نمود بیشتری پیدا می‌کند که مترجم کتاب در پیاده‌کردنِ اصول و قواعد دستورزبانِ زبانِ مقصد موفق‌تر بوده. جوئل به‌عنوان نویسنده اگرچه داستانش در رده‌ی داستان‌های عام قرار می‌گیرد، این قِسم از نگارشی که از ان استفاده کرده، مخلوطی از ترکیبات زبانی و جمله‌بندی‌های زیبا و خوش‌آهنگ است که چیزی فراتر از زبانِ نگارش یک داستان عامه را به رُخ می‌کشد. مترجم اثر در برگردان داستان، به دستورمندیِ زبان فارسی پایبند بوده و نمره‌ی قابل قبولی می‌گیرد.
اگرچه رمان «هیچ‌کدام از این‌ها حقیقت ندارد» مُهر و اسمِ «داستان» رویش خورده، با این حال به دلیل ژانرش و شباهت‌های عناصر داستانی‌اش با دنیای واقعیت، خواندنش برای علاقه‌مندان به تریلرهای هیجان‌انگیز، خالی از لطف نیست.
«هیچ‌کدام از این‌ها حقیقت ندارد» با نویسندگی لیزا جوئلِ انگلیسی و ترجمه‌ی علی شاهمُرادی، در سیصدوپنجاه‌ودو صفحه توسط نشر آموت به چاپ رسیده است.


https://t.me/aamoutnevesht/195977

سایت فروش

آموت در آپارات

آموت در شبکه های اجتماعی

 

دانلود کتابنامه آموت

کتابفروشی آموت

 

تمامی حقوق مطالب محفوظ است 2025© طراحی شده بوسیله کتابدار

جستجو