
اوایل شهریور، صبحها با ذوقِ عجیبی میراندم تا سهروردی شمالی و بعد زنگ میزدم و پلهها را بالا میرفتم تا برسم جلو در. آقامحمدرضا در آوانامه را باز میکرد و مستقیم میرفتم توی استودیو و بکوب میخواندم؛ روزی سه ساعت.
بعد هم دیگر پیگیر نشدم. بارها دوستان کتابخوان پرسوجو میکردند که «پس کی میاد؟» و نهایت برایشان مینوشتم «از آوانامه بپرسید.»
تا دیروز که آقای حنیفه زنگ زدند که «فردا وقت دارید؟»
گفتم «همیشه وقت دارم.»
گفت «شانزده مورد اصلاحیه داریم برای ضبط.»
گفتم «چه ساعت؟»
و ساعت ۱۰ صبح امروز رفتم و در کمتر از یک ربع، تمام شانزدهمورد را خواندم و ضبط شد.
#بیوه_کشی را به اصرار دامونجان آذری خواندم و خودش هم ناظر ضبط بود و بودناش بهم اعتمادبهنفس داد.
#خاما را آرشامجان ضبط کرد.
#زاهو و #سه_گانه_یوسف_علیخانی را آقامحمدرضا ناظر ضبط بود و البته #خاموشان را.
فکر میکردم «خاموشان» را به سختی بخوانم اما خیلی راحت بودم؛ خیلی راحت.
نمیدانم چرا این عکس را گرفتم؛ چهلوسه روز است از خودم عکس نگرفتهام تا ...




