پریشب یکی از دوستان کتابفروشی پیام داده بود کتابهایش را امضا کنم.
دیروز نتوانستم بروم کتابفروشی. رفتم دفتر نشر آموت. بعد هم دیروقت برگشتم که این روزها بستههای پستی باید قبل از ساعت ۲ بعدازظهر روانه شوند.
دوست کتابخوانمان پیام داده بود «لطفا بستهی مرا پست نکنید، خودم میآیم جلوی در کتابفروشی و ازتون میگیرم.»
گفتم «چشم.»
ایرنا کتابخوانترین آدمیست که در عمرم دیدهام. چه وقتی کارمند بود و مجبور بود شرایط دشوار بیمارستان و آزمایشگاه را تحمل کند و وقتی برمیگشت خانه، تمام خواستهاش از زندگی، نشستن پشت میزش بود و خواندن کتابهایی که منتظرش بودند، چه حالا.










